زمین آباد بی کینه
دلم طراوت می خواهد
خنکی نازک احساس
دلم در این خشکسالی زمین
باران می خواهد
دلم از رنگ های این نامردمان به درد
سپیدی و شعر و نور می خواهد
زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند
دلم آن شهر نا کجا آباد می خواهد
ازین همه دیر و ناقوس و گلدسته دلم گرفت
دلم زمین آباد بی کینه می خواهد
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 6:52 توسط افرا آب شناسان
|