دلم طراوت می خواهد

خنکی نازک احساس

دلم در این خشکسالی زمین

باران می خواهد

دلم از رنگ های این نامردمان به درد

 سپیدی و شعر و نور می خواهد

زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند

دلم آن شهر نا کجا آباد می خواهد

ازین همه دیر و ناقوس و گلدسته دلم گرفت

دلم زمین آباد بی کینه می خواهد